السيد الطباطبائي

210

مجموعه رسائل ( فارسى )

علوم متباين بسيار زياد اتفاق مىافتد ، كه در اين حال قياس تأليف شده خود به خود برهان باشد ، اما براى اين علم برهان نباشد . از اين‌جا روشن مىشود محمولى كه از موضوع خود اعم باشد وعارض غريب ، هردو ، ازعلم خارج هستند . نيز روشن مىشود كه براهينى كه درعلمى مورد استعمال واقع مىشوند واجب است عوارض ذاتى موضوع علم را ثابت كنند . نيز روشن مىشود كه تمايز علوم به تمايز موضوعات است ، يعنى نسبت بين علوم با نسبت بين موضوعات آنها سنجيده مىشود ؛ وعلم هرگاه اعم باشد كلى ، عالى واشرف ناميده مىشود ؛ وهرگاه اخص باشد جزئى ، سافل واخس ناميده مىشود . نيز روشن مىشود كه لازم است علوم به علم اعمى منتهى شوند كه از اعم اشياء بحث مىكند ، و آن علم الهى است كه از احوال موجود از آن جهت كه موجود است بحث مىكند ، وعلوم ديگر تحت اين علم واقع مىشوند . نيز روشن مىشود كه درتمام علوم جزئى در حقيقت براهين شرطى اقامه مىشود ، زيرا دراين براهين وجود مبادى وصدق آنها فرض مىشود . « 1 » سپس مىگوييم : از آن‌جاكه هر مسئلهء علمى لازم نيست ضرورى باشد ، وهمين‌طور ممكن نيست كه هر مسئلهء نظرى توسط قضيه‌اى كه در خود علم است تبيين شود ، بلكه چه بسا توسط قضيه ديگرى كه موضوع آن خارج از موضوع علم است بيان شود ، وموضوع آن قضيه يا اعم از موضوع علم است يامساوى با موضوع علم است ، وسخن درباره حد نيز به همين منوال است ، پس بعضى از علوم به تصورات وتصديقات خارج ازخود نياز دارند كه مبادى تصورى ومبادى تصديقى

--> ( 1 ) . وجود مبادى و صدق آنها در علوم جزئى به عنوان اصل موضوع ، مسلم پذيرفته مىشود ؛ و اما اين مبادى و صدق آنها در علم اعم ، علم الهى ، اثبات مىشود ؛ بنابراين براهين اقامه شده در علوم جزئى از براهين شرطى هستند ، زيرا بنا بر فرض وجود مبادى و صدق آنها اقامه مىشوند